يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو

83

سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )

بر رزم عاشق است او ، عذرا و وامق است او * چون خوى شير دارد با رزم باشدش خو ايدون نصير شه شد چون ديد كز شهان خود * مانندهء هلاكو چون شاه او هلا كو هرگز ز كار كردن نى تافته است گردن * هرگز ز كار سلطان خالى نكرد پهلو ديد او به شاه ايران هر خدمتى كند آن * در اين جهانش ميريست ، در آن جهانش مينو شد شير رزم شه او ، بدخواه شه چو . . . * شد باز پادشاه او ، بدگوى او چو بيغو شاهش گهى پراند ، گاهش همى بخواند * تا خصم را بماند در چنگ او چه تيهو پيلى است شير صولت در كار دين و دولت * و آن ديگران به ذلت چون پيش شير راسو در نوبت غم او را ، مىداشت خرم او را * بىرنج و بىغم او را هست اين لقب از اين‌رو از زور بازو و دل ، عزت نموده حاصل * حاصل خوش است عزت ، گردد به زور بازو اى صفدر توانا ، تو آگهى و دانا * از طبع آنكه دارد آيات نغز و نيكو ليكن زمانه كوشد سرّ سخن بپوشد * حنظل همى فروشد ، هر دم بجاى ليمو بنگر ز روى غيرت ، اى خواجه ساز عبرت * بر سفرهء لئيمان ماهى شده است ميگو تو دانى اين سخن را در كار اهل فن را * و آن شاعران چه باشند چون گربكان ريشو